ثبت خاطرات

ثبت خاطرات

بدون عنوان

دست همه درد نکنه زحمت کشیدن و برات هدیه های خوشگل اوردن از همه ممنونیم این جا هم تود تموم شده بود و با هدیه خاله فرزانه بازی میکردی که خیلی هم دوسش داشتی عصرانه هم سالاد الویه به مهمونای عزیز دادیم که متاسفانه عکس ندارم ازش ...
11 بهمن 1392

شب یلدا

از اونجایی که من خیلی برنامه داشتم متاسفانه روز یلدا شما مریض شدی  و خیلی حالت بد بود و به همین خاطر مجبور شدم از خیلی از برنامه ها صرف نظر کنم اخه شما خیلی حالت بد بود سرفه های شدید خروسک و تنفس های سخت به همین خاطر تدارکات رو سپرده به خاله مریم و خاله فهیمه و من و شما و بابا جون و مامی رفتیم دکتر بعد از معاینه دکتر گفت شاید اسم داشته باشی که خیلی ترسیدیم ولی دکتر یک امپول داد گفت اینو بزنید اگه خوب نشد مجدد بیاریدش اگر هم موقع خواب تنفسش شدید شد باید بببریمت بیمارستان اون شب خیلی ترسیدیم ولی خدارو شکر به خیر گذشت درسته مراسم اولین یلدات  اون چیزی که می خواستم نشد ولی همین که تو سالم باشی برا من همه چیز عزیزم.   عکسها ادا...
20 دی 1392

9ماهگی کیانمهر

پسر خوشگلم ببخشید این ماه نتونستم برات کیک بپزم و 9ماهگیت رو جشن بگیرم این ماه خیلی مشکلات زیاد بود و به  شکر خدا این مشکلات هم سپری شد هر ماه یک کار جدید یاد میگیری و این ماه هم یاد گرفتی دست میزنی تا بهت میگیم دست دسی شروع میکنی به دست  زدن قربون اون دستای خوشگلت برم من تلاش میکنی که بایستی  و دستت رو به میز و مبل میگیری و بلند میشی خلاصه که خیلی شیطون شدی و دوست داری به همه جا سرک بکشی و شیطونی کنی یک خبر دیگه اینکه  اسباب کشی کردیم و اومدیم خونه جدیدمون عکسها ادامه مطلب       تلاش برای ایستادن اتاق جدیدت ...
1 آذر 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به ثبت خاطرات می باشد